تبليغاتX

> ::منتظر:: - آهنگ رحیل...
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سال ها به اجبار خواهیم خفت. «دکتر شریعتی»

 یک «شهید» را نمی بینی که چه شیرین و چه آرام می میرد؟

برای آنها که به «روزمرگی» خو کرده اند و با خود ماندگارند،مرگ،فاجعه ی هولناک و شوم زوال است،گم شدن در نیستی است.آن که آهنگ هجرت از خویش کرده است،با مرگ،آغاز می شود.

چه عظیم اند مردانی که عظمت این فرمان شگفت را شنیده اند و آن را کار بسته اند که:«بمیرید،پیش از آنکه بمیرید»!؟

چنین می پندارم که در این سوره،مخاطب خداوند تنها پیامبر نیست.روی سخن با همه ی آنهایی است که «در جامه ی خویش»پیچیده اند:

«ای به جامه ی خویش فرو پیچیده!بر خیز!و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن»!

طنین قاطع و کننده ی فرمان وحی در فضای درونم می پیچد و صدای زنگ های این کاروانی را که آهنگ رحیل کرده است،می شنوم.هجرت آغاز شده است و می دانم این آتشی که اکنون چنین دیوانه در من سر بر داشته است،نه یک حریق،که آتش کاروان است!آتشی که بر راه می ماند و کاروان می گذرد.

 

فکر کنم این متن و این قلم برای شما هم آشنا باشه،آره...

کتاب ادبیات فارسی سال دوم دبیرستان...

درست یک صفحه بعد از درس«طرحی از یک زندگی»نوشته ی پوران شریعت رضوی(همسر دکتر علی شریعتی)،

قطعه ی کوتاهی از کتاب «کویر» نوشته ی مرحوم دکتر علی شریعتی...

راستش رو بخوای داشتم تو تقویم روز های امتحاناتم رو چک می کردم و های های به حال خودم زار می زدم که ناخودآگاه چشمم به جمعه 29 خرداد افتاد:

 "درگذشت دکتر علی شریعتی" 

یکم با خودم فکر کردم گفتم بیام و یه متنی درباره ی مرحوم شریعتی بنویسم ولی بعد با خودم دودو تا چهار تا کردم،گفتم بابا تو و شریعتی؟!!چه آرایه پارادوکسی که نمی شه!!!

خلاصه هی با خودم کلنجار رفتم و رفتم تا به این نتیجه رسیدم، بهترین وصف از دکتر مرحوم شریعتی،وصف زیبای ایشان از «شهید» است که انصافاً این وصف برازنده ی شخصیت و روحیه ی شهیدانه مآب ایشان نیز می باشد.

در آخر هم دوست دارم با یک بیت زیبا از خود ایشان سخنم را کوتاه کنم:

رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل***از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 1:15  توسط منتظر |