![]() |
![]() |
|
|
سیاهی همه جا فراگیر بود،تنها صدا،صدای فرو بردنم در خاک بود؛شاید این بار هم منفجر نشود… چشمان همه به بالا و پایین رفتنم دوخته شده بود. گاهی چتری کوچک،پهنای آسمان را قرمز می کرد… چتری به این کوچکی بلای جان یک گردان شده بود. نفس ها درون سینه زندانی بود،کوچکترین حرکت به قیمت جان همه تمام می شد... خط مین ها ردیف به ردیف شکسته می شد. دیگه چند متری بیشتر نمانده بود… دست های فولادین،خنجر به ظاهر فولادین را بالا و پایین می بردند. وجود سرد و فولادینم بکل منجمد شده بود… ترس بود و اضطراب بود و بس… اما نه… انگار دست هایی زبر و ترک خورده به زبری و سختی گلبرگ های یک گل سرخ و به گرمی آتش زیر خاکستر،وجود سرد و بی روحم را صیقل می داد. دستانی خدایی… دستانی آسمانی… دستانی از تبار نور… اما… اما امروز دیگر هیچ خنجری گرمای وجودتان را حس نخواهد کرد. امروز دیگر هیچ خنجری در خاک فرو نخواهد رفت. امروز دیگر هیچ خنجری به مین های سرد زمانه برخورد نخواهد کرد. و امروز دیگر…
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 2:44 توسط منتظر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
آهنگ شهدا با صدای فریدون آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 |
| پیوندها |
|
دانلود نماز صبح آیت الله بهجت(13-مگابایت3gh) درد و دل مقام معظم رهبری با امام زمان(عج) در نماز جمعه سخنرانی آیت الله بهجت |
|
RSS
|