تبليغاتX

> "منتظر"
اگر کسی طالب معرفت باشد و در طلب جدیت و خلوص داشته باشد،در و دیوار به اذن الله معلمش خواهد بود و گرنه سخن پیامبر(ص)هم در او اثر نخواهد کرد.چنانکه در ابوجهل هم اثرنکرد. «آیت الله العظمی بهجت»

 

دل ز دوری چهل شبانه ات،بسی بهانه می گیرد...

برای دیدن قد کمانی ات،بسی بهانه می گیرد...

کبوتر خسته دلم،برای پرکشیدنت،بسی بهانه می گیرد...

محراب وصل فاطمیه ز جور هجرت،بسی بهانه می گیرد...

نماز نیمه شبت،آن همه تاب و تبت،بسی بهانه می گیرد...

آسمان حرم دوست ز فراغت،بسی بهانه می گیرد...

یارا...

       دیگر قلمم توان جولان بر وصف جمالت را ندارد...

گویی او هم،  

       بسی بهانه می گیرد...

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 1:11  توسط "منتظر" | 

ای تغزل مهر ناتمام من!   آقای من…!

در «شب آرزو ها»،ستاره های امیدم چشم به راه تو دوخته اند…

گویی امشب به امیدی سو سو می کنند…

دیگر کاه کشان راه شیری توان نشان دادن راه را ندارد…

ای رویای نیمه شبم!

در این شب رویایی،آسمان تاریک قلبم را تنها برای تو مهیا می کنم؛

تا با آمدنت،صبح امید بر سرزمین سیه پوش قلبم روشنایی افکند...

ای آخرین سپیده!

امشب تمام رغاءب در تو خلاصه اند...

مولای من...!

دیگر آرزویی جز تو ندارم...

ای تنها آرزوی «شب آرزو ها»ی من...!

بیا...!

      بیا،تا با آمدنت شب هجران سحر شود!

      بیا،تا با آمدنت دعایم مستجاب شود:«اللهم عجّل لولیک الفرج»

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 23:32  توسط "منتظر" | 
ای سید ما... ای مولای ما...

ما آنچه باید بکنیم انجام می دیم...آنچه باید گفت هم گفتیم و خواهیم گفت...

من جان ناقابلی دارم... جسم ناقصی دارم... اندک آبرویی هم دارم که این رو هم خود شما به ما دادید.

همه ی این ها رو من کف دست گرفتم،در راه این انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم کرد.

این ها هم نثار شما باشد...

سید ما... مولای ما... دعا کن برای ما!

صاحب ما تویی... صاحب این کشور تویی... صاحب این انقلاب تویی...

پشتیبان ما شما هستید... ما این راه را ادامه خواهیم داد،با قدرت هم ادامه خواهیم داد.

در این راه ما را با دعای خود،باحمایت خود،با توجه خود،پشتیبانی بفرما...!

بسم الله الرحمن الرحيم


إ ذا جاء نصر الله و الفتح*1*
و راءيت الناس يدخلون فى دين الله اءفواجا*2*
فسبح بحمد ربك و استغفره إ نه كان توابا*3*

 

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته   

"بخشی از خطبه های مقام معظم رهبری"

 "جمعه ۲۹خرداد ۱۳۸۸"            

 

 

 

چه خطابه ای...!

چه زیبا و دلنشین...!

به کدامین مخاطب،چنین خطاب می کنی؟!

گویی با تمام وجودت کسی را می خوانی...:   «ای سید ما... ای مولای ما...»

به چه جان و جسمت را ناقابل و ناچیز می دانی؟!!

گویی تبلور وجودت را در او خلاصه می بینی...!

خوشا...!

خوشا بدین توفیق...!

خوشا بدین از خود گذشتگی...!

ای دوست...!         ای منتظر...!

می خواهم این بار با تو هم نوا شوم:

«ای سید ما... ای مولای ما...»

ابر های سیاه و چرکین تمام وجودم را احاطه کرده است...

دیگر توان مقابله ندارم...

پس، تو ای خورشید تابان! بتاب...!

       بتاب،تا تابشت،ابر های یخ زده ی  وجودم را محو سازد...

       بتاب،تا گرمای وجودت،هستی بخش وجود ناچیزم باشد...

       بتاب،تا عالم حلاوت گرمای عدالتت را حس کند...

 

       پس، بتاب...!

                       بتاب...!

                                 بتاب...!

مقام معظم رهبری: شیعیان و پیروان آن حضرت(عج)باید کسب آمادگی معنوی،روحی و ایمانی را جز وظایف خود بدانند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 3:43  توسط "منتظر" | 
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سال ها به اجبار خواهیم خفت. «دکتر شریعتی»

 یک «شهید» را نمی بینی که چه شیرین و چه آرام می میرد؟

برای آنها که به «روزمرگی» خو کرده اند و با خود ماندگارند،مرگ،فاجعه ی هولناک و شوم زوال است،گم شدن در نیستی است.آن که آهنگ هجرت از خویش کرده است،با مرگ،آغاز می شود.

چه عظیم اند مردانی که عظمت این فرمان شگفت را شنیده اند و آن را کار بسته اند که:«بمیرید،پیش از آنکه بمیرید»!؟

چنین می پندارم که در این سوره،مخاطب خداوند تنها پیامبر نیست.روی سخن با همه ی آنهایی است که «در جامه ی خویش»پیچیده اند:

«ای به جامه ی خویش فرو پیچیده!بر خیز!و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن»!

طنین قاطع و کننده ی فرمان وحی در فضای درونم می پیچد و صدای زنگ های این کاروانی را که آهنگ رحیل کرده است،می شنوم.هجرت آغاز شده است و می دانم این آتشی که اکنون چنین دیوانه در من سر بر داشته است،نه یک حریق،که آتش کاروان است!آتشی که بر راه می ماند و کاروان می گذرد.

 

فکر کنم این متن و این قلم برای شما هم آشنا باشه،آره...

کتاب ادبیات فارسی سال دوم دبیرستان...

درست یک صفحه بعد از درس«طرحی از یک زندگی»نوشته ی پوران شریعت رضوی(همسر دکتر علی شریعتی)،

قطعه ی کوتاهی از کتاب «کویر» نوشته ی مرحوم دکتر علی شریعتی...

راستش رو بخوای داشتم تو تقویم روز های امتحاناتم رو چک می کردم و های های به حال خودم زار می زدم که ناخودآگاه چشمم به جمعه 29 خرداد افتاد:

 "درگذشت دکتر علی شریعتی" 

یکم با خودم فکر کردم گفتم بیام و یه متنی درباره ی مرحوم شریعتی بنویسم ولی بعد با خودم دودو تا چهار تا کردم،گفتم بابا تو و شریعتی؟!!چه آرایه پارادوکسی که نمی شه!!!

خلاصه هی با خودم کلنجار رفتم و رفتم تا به این نتیجه رسیدم، بهترین وصف از دکتر مرحوم شریعتی،وصف زیبای ایشان از «شهید» است که انصافاً این وصف برازنده ی شخصیت و روحیه ی شهیدانه مآب ایشان نیز می باشد.

در آخر هم دوست دارم با یک بیت زیبا از خود ایشان سخنم را کوتاه کنم:

رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل***از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 1:15  توسط "منتظر" | 
امام صادق(ع):خداوند خطاب به پیامبرش فرمود:اگر تو نبودی موجودات را نمی آفریدم و اگر علی(ع) نبود تو را نمی آفریدم و اگر فاطمه(س) نبود شما دو نفر را نمی آفریدم.
 

 

 

آوایش به گوش می رسد...

سکوت خانه شکسته می شود...

دیگر در پوست خود نمی گنجد...

فخری سترگ بر شانه هایش سنگینی می کند...

دیده به دیدگانش دوخته،گویی گمشده ای پیدا شده...

انگار تمام وجودش به وجود او گره خورده بود...

از ملک الهی انواری به سوی ملکش روانه است...

ندایی آسمانی طنین انداز شد...

ای محمد(ص)،اوست دلیل خلقت پیمبر و ولی خدا...

اوست فاطمه،مبری از هر نوع بدی.

اوست زکیه،نمو کننده در کمالات و خیرات.

اوست زهرا،نورانی به نور صوری و باطنی.

اوست مرضیه،پسندیده خدا و دوستان خدا.

و اوست محدثه،مبارکه،طاهره،حوراء،راضیه،بتول،سیده،قانته،حانیه،نوریه،خصان،حره،عذراء،عفیفه، انسیه،صدیقه،رضیه و اوست مریم کبری.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 0:44  توسط "منتظر" | 

تو این روزها تب و تاب انتخابات به اوج خودش رسیده و از پریشب هم بخش داغ آن یعنی مناظرات آغاز شده(از دیشب(۱۳ خرداد) هم که دیگه فکر نکنم کسی خبردار نباشه!).

خلاصه چند هفته ای می شه که سر مردم به یک شکلی گرم این جنب و جوش پر تلاطم شده و تا می توانند به قول قدیمیا تو سر و کله هم می زنند!

تو دانشگاه ما که کار به گیس و گیس کشی هم کشیده شده.

به طوری که گذر ایام فاطمیه امسال برای من یکی که ناملموس بود!؟!

در صورتی که اگر بخوایم حسابش را بکنیم این ایام نسبت به سال های گذشته حداقل یه تفاوت آشکار داشت!!؟

بابا انتخابات رو نمیگم که...

یکم فکر کن...

یکم بیشتر ...

آهان... آهان...یکم دیگه...

آره، اگه یکم عمیق تر به اطرافیانت نگاه می کردی،اونارو سیاه پوش تر از سال های پیش می دیدی!

درسته، سیاه پوش تر...

این عبارتی بود که یکی از دوستانم در تعبیر این روز ها به کار برد و چه تعبیر زیبایی...!

دیگه از بعدازظهر یکشنبه بیست و هفتم خرداد ماه(ساعت۱۴:۴۴) جای یه عزیزی در بینمون زیادی خالی شد و نبودنش تن بعضی هارو به لرزه درمیاورد...!(یادمه تو اون لحظات تو جلسه ی شورای مرکزی کانون مهدویت دانشگاه بودم که این خبر ناگوار رو شنیدم)

فکر کنم حالا فهمیدی!    «آیت الله العظمی بهجت»

امروز دیگه ندای ربنایش به گوش نمی رسه،دیگه خبری از قنوت های گریانش در مسجد فاطمی قم نیست...

جای محرابش برای همیشه خالی ماند...

نمی دونم این حرف درسته یا نه؟! ولی می گم چون بهش اعتقاد دارم،

میگن تو این دنیا یه سری از آدما مثل میخ های زمین میمونند و باعث ثبات و تعادل زمین اند،نمی دونم الان که تو نیستی کی جور نبودنت رو داره می کشه؟!!نمیدونم،ولی هر کی که هست دمش گرم...!!!

یادمه تو یک کلیپ صوتی کوتاه از شما، همچین چیزی رو شنیدم"چه کار کردیم که به این چیزها مبتلا میشیم ؟چه کار کردیم که بی سرپرست موندیم؟ و ... همه زار زار گریه می کردند!"

شاید دلیلش تنها همین دغدغه های کاذب باشه که اطرافمون رو گرفته...

شاید اگه این چند هفته تلاش رو روی امام زمانمون سرمایه گذاری کرده بودیم،تا حالا...

می گن اگه از این 46 میلیون واجد شرایط رای یک نفر اکثریت آرا رو کسب کنه،انتخاب می شه!

ولی فکر کنم سیستم انتخاباتی حکومت تو با همه فرق می کنه،

این بار تو باید بین یه جامعه آماری بزرگ فقط و فقط 313 نفر رو انتخاب کنی...

ولی افسوس بر ما که با وجود این همه به ظاهر نامزد،هنوز بعد از 1170 سال،313 نفر آدم درست و حسابی از تومون پیدا نشده!؟!

پس اول می خوام یه سوزن به خودم بزنم تا شاید ازین خواب غفلت بیدار بشم و یه یا علی بگم تا شاید خودش مثل همیشه یه عنایتی کنه و روح تغییر رو در وجود بی مقدارم بدمه...

و در مورد شما هم تصمیم گیری رو به خودتون واگذار می کنم...

و این رو هم بدانید که خداوند حال هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر اینکه خودشان بخواهند.

والسلام...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 0:4  توسط "منتظر" | 

بسم رب المهدی

نمی دونم چرا این وبلاگ رو به بهونه ی تو درست کردم!؟!

 این رو هم می دونم که اصلا لیاقت اسم "منتظر" رو هم ندارم،ولی یه چیز رو عاجزانه ازت می خوام...

می خوام دیگه از همین لحظه منتظرت باشم و خودت "منتظر"بودن رو بهم یاد بدی...

 "منتظر"                            "منتظر"                          "منتظر"

و به چشمانم لیاقت چشم به راه بودنت رو هدیه کنی...

            آمین یا رب العالمین...                                                        

 

سر كوى تو، به جان تو قسم! جاى من است        به خـــــــــم زلف تو، در ميكده ماواى من است

عارفانِ رخ تو جملــــــــــــــــه ظلومند و جهول        اين ظلومىّ و جهولى، سر و سوداى من است

عاشـــق روى تو حسرت زده اندر طلب است         ســــــر نهادن به سر كوى تو، فتواى من است

عالـــــــم و جاهل و زاهد، همه شيداى تواند         اين نه تنهـــــــــــــا رقم سرّ سويداى من است

رخ گشـــــــا، جلوه نما، گوشه چشمى انداز         اين هــــــــــواى دل  غمديده شيداى من است

مسجد و صومعـــــــــه و بتكده و دير و كنيس         هر كجا مــــــــــــى‏گذرى، ياد دل‏آراى من است

در حجابيم و حجـــــــــابيم و حجابيم و حجاب         اين حجاب است كه خود، راز معماى من است

امام خميني (ره)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 1:33  توسط "منتظر" |